ریحانه عزیز ما در روز سوم اردیبهشت ساعت 17 پا به این دنیای گذاشت و دنیای من و بابایشو دگرگون کرد" />
|
ღ♥ღدل نوشته های یه مامان مهربونღ♥ღ | ||
|
دختر نازنین و قشنگم توی پست قبلی ایقدر عکس بود که وقت نکردم برات چیزی بنویسم به خاطر همین الان اومدم و برات مینویسم .... آخ که نمی دونی چقدر بلا و خواستنی شدی و چقدر شیرین زبون و مهربون ... روز به بیشتر عاشقت میشم و میمیرم برات ..... تازه یه عالمه هم توی حرف زدنت پیشرفت کردی و همه چی رو عین لبلب چه چه میزنی و دایره جملاتت خیلی وسیع تر شده ....اخ یادش بخیر اون روزایی که ذوق میکردم از وسعت دایره لغاتت حالا ذوق میکنم از وسعت دایره جملاتت .... ریحانهجونم عاشق این عکس نازت هستم ... هرچند توی شرایط روحی بدی بودم و تو توی بیمارستان بستری بودی اما اینقدر مهربونی که واسه شادی دل مامان همش توی بیمارستان میخندیدی و اصلا بهونه نمیگرفتی ...... وای که پارسال ان رزا چقدر دلهره و استرس داشتم .... گل همیشه بهارم الان که دارم مینویسم کمتر از 2 ساعت باقی مونده به ششمین سالگرد عقد ملکوتی و آسمونی من و بابایی توی حرم امام رضا و حدود 17 ساعت به بیست و هشتمین سالگرد تولد مامانی.... دخترم باورم نمیشه که به این زودی 28 ساله شدم .... راستی الان بابایی گیر داده منو از خونه دک کنه ... فکر کنم برای این دوتا مناسبت مهم میخواد یه کارایی بکنه و من نباید خونه باشم ..منم به بهانه فروش سکه هامون میرم بیرون و بقیه اش رو فردا میام تکمیل میکنم........... [ چهارشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٥ ] [ ٥:۳٤ ب.ظ ] [ مامان کنجد ]
در ستاره بارانِ میلادت میان احساس من تا حضور تو حُبابی است از جنس هیچچچج ...... چچاز دستان من تا لمس نگگگگگگکاه تو آسمانی است به بلندای عشق ......... جشن میلادت را به پبرواز می روم دراین خانگکی ترین آسمانِ بی انتها ....... آسمانی که نه برای من نه برای تو که تنها برای “ما” آبیست بیست و یکمین ماه ورودت به کلبه همیشه گکرم و عاشقمان مبارک
×××
×××
×××
×××
×××
××××
×××
×××
×××
×××
یعنی اگه من بمیرم برای این عکس نازت کم کردم ........
×××
×××
××× ادامه مطلب [ دوشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۳ ] [ ۱٠:٤٩ ق.ظ ] [ مامان کنجد ]
سلام نازنین مامان .
دیگه حسشو ندارم مثل اون روز بنویسم اینقدر این روزا مهربون شدی ... هزار ماشالله به حافظه ات کلاغه میگه گار گار ماماش میگه زه به بار باباییش میگه چادر سرکن بیرون کن ......
شعرای توپ سفیدم آخ که من الهی فدای هم که میکنی این جمله رو بیشتر تکرار میکنی..
ریحانه نازم
فرشته مهربونم عزیز مامان از خدا میخوام که بهم اینقدر قدرت بده که صبور باشم نازنینم اینم یه عکس از اون شب که از وب عمه دزدیدیم(به دلیل کمبود وقت جهت آبلود عکس) البته اینم بگم که لباسهای هندونه ای رو به چه بدبختی ای توی شب یدا براتون من خریدم و عمه و زن عمو اصلا پایه نبودن و من مجبورشون کردم هههههههههههههههه [ چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٧ ] [ ٧:٥٧ ب.ظ ] [ مامان کنجد ]
ریحانه مامان دختر نازنینم...
اول خواستم یه وب جداگانه برای خودم درست کنم خوب اول میرم سراغ اتفاق ادامه مطلب [ پنجشنبه ۱۳٩٠/٩/۱٠ ] [ ۸:۱٢ ب.ظ ] [ مامان کنجد ]
دلبرک مامان 19 ماهگیت مبارک ....... باشم و نوزده سالگیتو به چشمم ببینم ..... ریحانه جونم عسل مامان به جاش امروز میبرمت ددر میخوام از شیرین کاریهات بنویسم اینقدر خوشگل به عربی میگی
تازه یه چیز جدید هم که یاد گرفتی نازنینم
دیروز شنیدم خدای مهربونم خدا بابت همه چی ازت هزاربار سپاسگذارم ..... خدایا این گره ای رو که توی ساختن [ پنجشنبه ۱۳٩٠/٩/۳ ] [ ۳:٢٩ ب.ظ ] [ مامان کنجد ]
|
||
| [ طراح قالب : ماه موزیک ] [ Weblog Themes By : Mah Music ] | ||