ریحانه عزیز ما در روز سوم اردیبهشت ساعت 17 پا به این دنیای گذاشت و دنیای من و بابایشو دگرگون کرد" />
|
ღ♥ღدل نوشته های یه مامان مهربونღ♥ღ | ||
|
این عکس ها داغه داغه .. مروارید خوشگلم رو میبینید ؟ ؟ ؟
هنوز همین یه دونه مروارید کوچولو رو دارم دعا کنید
این نگاه عاشقانه هم مخصوص دایی جون احمدمه
به قول مامانم روحم شاد میشه ..
اینجا هم نقشه یه کار پلید رو دارم میکشم ...
اینم همون کار پلیدیه که توی فکرش بودم
اینجا هم به مامانی میگم هییس نذار بابایی بفهمه تا دوباره دعوام کنه ...
اینجا هم که خیلی خسته شدم و خوابم میاد اما مامانم دست از سرم برنمیداره مثل اینکه باید به زور گریه و جیغ متوسل بشم .
این چند تا عکس هم اختصاصی اختصاصی برای خاله هستی جونم گذاشتم
اینم که توی دستامه النگوهای مامانمه که از بس چاق شده نرفت توی دستش
اینجا هم دارم دست دستی میکنم
اینجا هم روی پاهای خودم وایستادم البته به کمکم مامان افی جونم که دستام رو گرفته
اینم یه دختر ناز و ملوسه که پالتوی عیدش رو پوشیده
بقیه عکس های لباسای خوشگلم
راستی امروز عجب جمعه خوبیه
[ جمعه ۱۳۸٩/۱٢/٢٠ ] [ ۱:٢٤ ب.ظ ] [ مامان کنجد ]
وای خدای من .. خدای ریحانه عزیزم . این ماه هم گذشت و
از شیرین کاریهات چی بگم مستانه مامان !
دیگه جونم برات بگه
خدای خوب و مهربون
[ دوشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢ ] [ ٥:۳٩ ب.ظ ] [ مامان کنجد ]
|
||
| [ طراح قالب : ماه موزیک ] [ Weblog Themes By : Mah Music ] | ||