Lilypie Second Birthday tickers Daisypath Anniversary tickers ریحانه عزیز ما در روز سوم اردیبهشت ساعت 17 پا به این دنیای گذاشت و دنیای من و بابایشو دگرگون کرد" /> ღ♥ღدل نوشته های یه مامان مهربونღ♥ღریحانه عزیز ما در روز سوم اردیبهشت ساعت 17 پا به این دنیای گذاشت و دنیای من و بابایشو دگرگون کرد - ღ♥ღدل نوشته های یه مامان مهربونღ♥ღ">


ღ♥ღدل نوشته های یه مامان مهربونღ♥ღ
ریحانه عزیز ما در روز سوم اردیبهشت ساعت 17 پا به این دنیای گذاشت و دنیای من و بابایشو دگرگون کرد
نويسندگان
آخرين مطالب

سلام به همه خاله های مهربونم که توی این مدت نگران حال من و مامانم بودن ..

 

اول از همه بعد از 25 روز سال نو رو بهتون تبریک میگم و و امیدوارم که سالی سرشار از خوبی و خوشی در انتظارتون باشه ....

                                           تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com

اگر از احوالات ما جویا باشید باید به عرضتون برسونم که یه ویروس لعنتی از دوم فروردین یقه مامانم رو گرفته و به ترتیب به همه اعضای خونه هم گیر داده و من بیچاره هم خیییییییییییییییییییییلی مریضم ... همش آب مماغم میاد و هی سرفه میکنم و تازه چشمم هم ترشح میکنه و دوروزی بسته بود و مامانم هی      منو نگاه میکرد اشکش در میاومد ....

خلاصه اینکه مامانم تا امروز حدود 9 تا امپول زده ولی هنوز هنوزم خوب نشده ....

                                  

خوب از هر چی بگذریم سخن مامانم شنیدنی تر است من برم تا مامانم بیاد حرف بزنه ......

سلام به همه دوستای گلم .... بابت این همه تاخیر شرمنده ریحانه جونم براتون توضیح داد که همش مریض بودیم .... خلاصه که امسال خیلی گند شروع شد و این مریضی حسابی حالمون رو گرفت ... از همه بدتر اینکه دیگه داشتم کم کم سرپا میشدم و مقدمات تولد یکی یه دونه خوشگلم رو فراهم میکردم که متاسفانه دیروز پدر جاریم به رحمت خدا رفت و دور از ادب میبینم که هنوز 10 روز نشده من بخوام مجلس شادی توی خونه ام به پا کنم و دل جاریم داغدار و غمگین باشه ... به خاطر همین تصمیم گرفتیم فقط به خاطر یادگاریش یه کیک کوچولو برای دخترم بخریم و ببریمش اتلیه وازش عکس بگیریم تا هم توی دل ما نمونه هم توی دل ریحانه و هم اینکه خدای نکرده دل کسی رو نشکنیم ....

 

عکسهای عید رو هم سعی میکنم قبل ازپست تولد یکسالگی گلم بذارم ... اما اگه وقت نکردم دعوام نکنید با عکسای تولدش میذارم ....

                                   

 

راستی برای همه همه خاله های مهربون دخترم توی مشهد دعا کردم و از خدا خواستم که هر چی به صلاحشونه همون رقم بخوره ....

دیگه زیاد وقتتون رو نمیگیرم و همتون رو به خدای بزرگ میسپرم

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com

 

[ پنجشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٥ ] [ ۱:٤۱ ‎ب.ظ ] [ مامان کنجد ]

.: Weblog Themes By Mah Music :.

درباره وبلاگ

من و بابایی توی یکی از شبای قشنگ زمستون 84 توی حرم امام رضا قلبامون رو به هم پیوند زدیم و یکی از شبای قشنگ تابستون 86 زندگیمون رو زیر یه سقف آغاز کردیم حالا ثمره این پیوند عاشقانه تو کنجد کوچولویی که یه عصر زیبای بهاری یعنی سوم اردیبهشت 89قدم رو چشم مامان و بابا گذاشتی حالا من میخوام از روزای خوب باهم بودمون برات بنویسم
امکانات وب
RSS Feed





قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

اخلاق اسلامی

قالب بلاگ اسکای

قالب پرشین بلاگ

download

كد آهنگ