Lilypie Second Birthday tickers Daisypath Anniversary tickers ریحانه عزیز ما در روز سوم اردیبهشت ساعت 17 پا به این دنیای گذاشت و دنیای من و بابایشو دگرگون کرد" /> ღ♥ღدل نوشته های یه مامان مهربونღ♥ღریحانه عزیز ما در روز سوم اردیبهشت ساعت 17 پا به این دنیای گذاشت و دنیای من و بابایشو دگرگون کرد - ღ♥ღدل نوشته های یه مامان مهربونღ♥ღ">


ღ♥ღدل نوشته های یه مامان مهربونღ♥ღ
ریحانه عزیز ما در روز سوم اردیبهشت ساعت 17 پا به این دنیای گذاشت و دنیای من و بابایشو دگرگون کرد
نويسندگان
آخرين مطالب

زیبا

ریحانه مامان دختر نازنینم...انیمیشن میکی موس.... ببخشید که این پستم فقط در مورد خودم و شغلمه .انیمیشن میکی موس...به خودم قول داده  بودم که توی وب تو عزیز دلمانیمیشن میکی موس هیچ حرف دیگه ای جز تو نباشه اما حیفمانیمیشن میکی موس اومد از این دوتا اتفاق مهم توی این هفته بگذرم انیمیشن میکی موس... تازه یه جورایی دلم میخواد از خودم و کارام هم بنویسم و چند سال دیگه که اومدمانیمیشن میکی موس اینارو بخونم بفهمم توی این روزگار چی به من گذشت .... انیمیشن میکی موس

اول خواستم یه وب جداگانه برای خودم درست کنمانیمیشن میکی موس اما پشیمون شدم و همین جا تصمیم گرفتم انیمیشن میکی موسهراز گاهی از خودم هم بنویسمانیمیشن میکی موس ......

خوب اول میرم سراغ اتفاقانیمیشن میکی موس اول که دوشنبه (1390/9/7)افتاد و تا عمر دارم لذت انیمیشن میکی موساون روز رو  زیر پوستم حس میکنم ....                     

        


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱۳٩٠/٩/۱٠ ] [ ۸:۱٢ ‎ب.ظ ] [ مامان کنجد ]


دلبرک مامان 19 ماهگیت مبارک .......دنیای زیبا

باشم و نوزده سالگیتو به چشمم ببینم .....ziba

         ziba  ziba zibaziba

ریحانه جونم دنیای زیباعاشقتم عزیزم ولی نمیدونم چرا چند روزه اینقدرباهات بد اخلاقی میکنم .دنیای زیبا.. شاید به خاطر این باشه که یه خورده لج باز شدی دنیای زیباو بد غذا میخوری ..دنیای زیبا...

عسل مامان منو ببخش اگه این چند روز اینقدر باهات بد بودم دنیای زیباو دعوات کردم ....دنیای زیبا

به جاش امروز میبرمت ددردنیای زیبا و حسابی بهت حال میدم جیگرم......دنیای زیبا

  دنیای زیبادنیای زیبا

میخوام از شیرین کاریهات بنویسمدنیای زیبا اما نمیدونم از کجاش شروع کنم دنیای زیبا.... از دایره لغاتت که حالا دیگه رسیده به جمله :"مامان بیا"..."بابایی کجایی؟" "مامان به به بده".دنیای زیبا...آخ که الهی من فدای اون شیرینی زبونت برم که اینقدر خوشگل یاد گرفتی حرف بزنی و زیبادیگه هر کلمه ای رو ما بگیم راحت تکرار میکنی .....دنیای زیبا

اینقدر خوشگل به عربی میگی zibaبابام (ابویه) که میخوام درسته قورتت بدم .... یه عالمه هم شعرهای خوشگل یاد گرفتی و خودت برای خودت شعر میخونی ziba....ماما زمنها گیه گیه بعد اشویه گالعب و حاگات ...zibaماما معاها شنطه فیهاااااااااا وزه و بطه وتقول وق وق وق ...ziba.....گلکم صداتو ظبط کردم تا بزرگ شدی اینا رو گوش کنی و لذت ببری ....ziba عموزنجیر باف رو هم قشنگ باد گرفتی و کامل میخونی ....ziba. تاپ تاپ عباسی رو هم دیگه کامل میخونی و کیف میکنی ...دنیای زیبا.

دنیای زیبا

تازه یه چیز جدید هم که یاد گرفتی زیباو من خیییییییییییییییییییییییییییییییلی باهاش حال میکنم زیبااینه که هر کار بدی میکنی زیباو حرص منو درمیاری زیبازود میای منو بوس میکنیزیباو ار دلم درمیاری ..زیبا..اخ من قربون تو دختر خانوم و فهمیده ام بشم ...زیبا

  نازنینم زیباای کاش بیشتر قدرتو  میدونستم و کمتر دعوات میکردم ..زیبا.میدونم بیشتر از اینی که الان دوستت دارم زیباهرگز نمیتونم کس دیگه ای رو دوست داشته باشم زیباولی از خودم خجالت میکشم که اینقدر باهات بد تا میکنم ...زیبا.. کاش توی قلبم بودی زیباو میدونستی که اون تو چی داره میگذره ....زیبا

دنیای زیبا

 دیروز شنیدم که نوه یکی از دوستای مامان افی که من هم باهاش دوستم یه خورده مریض احواله یعنی کوچولو که بودی به خاطر زردی بالا و عدم تشخیص دکتر سیستم بدنش دچار مشکل شدهو از بقیه هم سن و سالاش عقب افتاده... الان 10 ماهشه ولی هیچ کاری نمیتونه بکنه ....مامان بزرگش میگفت که مامانش از غصه داره دق میکنه و من همینطور مات و مبهوت به مکالمه مامان افی و دویتش گوش میدادم ... خیلی بی معرفتم من مامانی نه؟ باید گوشی رو میگرفتم و با دوستم حرف میزدم ... میگفتم اسرا جان من نمیدونم الان داره توی وجودت چی میگذره ما صبور باش و توکلت به خدا باشهکه ایشالله به حق 6 ماهه کربلا پسر تو هم شفا پیدا میکنه و خوب خوب میشه اما این زبون لعنتی نچرخید ...ترسیدم خودم هم گریه کنم و دل اون بیچاره رو کباب تر بکنم ....اخه من الان به مادرم و میدونم یه مادر به خاطر یه سرماخوردگی جزیی دلبدنش چی میکشه چه برسه به این وضعیت اسف بار .....توی اون لحظات فقط به ریحانه نازم نگاه کردم و از عمق وجودم خدارو شکر کردم که گل سالمی بهم هدیه داده و ایشالله منم بتونم کمک کنمو هدیه اش رو صالح بهش تحویل بدم (ایشالله بعد 120 سال) ....

خدای مهربونم عاجزانه ازت خواهش میکنم همه کوچولوهای ناز رو که به نوعی با بیماری دست به گریبون هستن هرچه زودتر شفا بدی و خوشی رو مهمون دل مادرای صبورشون بکنی ......

خدا بابت همه چی ازت هزاربار سپاسگذارم .....

خدایا این گره ای رو که توی ساختن zibaخونمون افتاده خودت با دستای مهربون و توانات باز کنziba و هر چی زودتر آرامش رو به خونمون برگردون .....ziba

 زیبا

[ پنجشنبه ۱۳٩٠/٩/۳ ] [ ۳:٢٩ ‎ب.ظ ] [ مامان کنجد ]

.: Weblog Themes By Mah Music :.

درباره وبلاگ

من و بابایی توی یکی از شبای قشنگ زمستون 84 توی حرم امام رضا قلبامون رو به هم پیوند زدیم و یکی از شبای قشنگ تابستون 86 زندگیمون رو زیر یه سقف آغاز کردیم حالا ثمره این پیوند عاشقانه تو کنجد کوچولویی که یه عصر زیبای بهاری یعنی سوم اردیبهشت 89قدم رو چشم مامان و بابا گذاشتی حالا من میخوام از روزای خوب باهم بودمون برات بنویسم
امکانات وب
RSS Feed





قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

اخلاق اسلامی

قالب بلاگ اسکای

قالب پرشین بلاگ

download

كد آهنگ